تبليغاتX
به نام عشق
 

مردن امر ساده اي است

و از زندگي كردن بسيار آسانتر است

تمام خفقان مرگ

در مقابل يك شك

در مقابل يك حرص

در مقابل يك ترس

در مقابل يك كينه

در مقابل يك عشق

هيچ است

مردن امر ساده اي است

و در مقابل خستگي زندگي

چون سفري است كه

در يك روز تعطيل مي كنيم

و ديگر هرگز باز نمي گرديم  !

نگاشته می شود در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 2:31 توسط شیفته |

غروب دلگیر جمعه...

 مهدی جان!

 من طعم جمعه ها را دوست دارم. هر جمعه بر فراز بلندترين قلّه ها، غروب جمعه   غروب انتظار ديگر را به نظاره مي نشينم. دلم غرق انتظار است. چشم هایم گريان از  آمدن جمعه اي ديگر و نيامدنت. پاهایم نای رفتن به شنبه ندارد. جايگاهت در قلب من  است و دلم خانه عشقت.

 آقا جان!

 وقتي بيايي، کبوتران سپيد بال انتظارمان را در آبي آسمان ظهورت به پرواز در  خواهيم آورد و درخت تنومند انتظارمان به ثمر خواهد نشست.

 يا مهدي!

 اي مرهم دل هاي شکسته، بيا. بيا و با آمدنت زخم هاي وجودمان را درمان کن.
 ديده ام همراه با حنجره تاول زده سرود ظهورت را زمزمه مي کند و اجابتت را التماس.

نگاشته می شود در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:39 توسط شیفته |

((عاشق چشمان نازت))


Image By Pic.Blogfa.Com
 
 

Image By Pic.Blogfa.Com

Image By Pic.Blogfa.Com

Image By Pic.Blogfa.Com

Image By Pic.Blogfa.Com

Image By Pic.Blogfa.Com

Image By Pic.Blogfa.Com

نگاشته می شود در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 4:12 توسط شیفته |

من قاتلم

دیشب مورچه ای را کشتم

که در تاریکی نوک انگشتانم

را می گزید

دوئل در تاریکی

برای خودش عالمی دارد

هیچکاک بهتر از خدا می داند!

نگاشته می شود در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 20:3 توسط شیفته |

به دور از هیچ نوری، نشانی...

به دور از هیچ نوری، نشانی...

 در خلو ت مثلثی زمانه خزیده بود به امن گاه خویش

 در سکوت نجواها،خوانده بود بر پر شاپرک ها خزان خویش را...

 رخنه نور به درون ،سپیدی...بی کرانی...

 عریان در میانه شلو غی ها می خواند آواز رقص شاپرک ها  را....

نگاشته می شود در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:3 توسط شیفته |

عشق صدای فاصله هاست ........

صدای قدم های توست که نزدیک و نزدیک تر می شود

عشق گرمای نفسهای من است روی گونه های خیس تو

عشق نگاه خیره من است به نا کجا آباد فاصله مان

عشق فریاد چشمانم در  سکوت محزون بغض فشرده ی گلوی توست

عشق دستان یخ زده ی من است  مابین انگشتان مهربان تو

عشق تحمل تمام این دلتنگیهاست .. تحمل بی تو بودنها

عشق تمام من است .. نیاز با تو بودنها !!

نگاشته می شود در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 19:25 توسط شیفته |
درباره وبلاگ

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتی... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟

امکانات
Thanks For

Celebrity Babe Wallpapers


powered by
BLOGFA.COM